نجم الدين ابو الرجاء قمى
192
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شمس الدين از آن حال انتعاض نمود ، و زين الدين را از اشراف معزول گردانيد . گنبد نيلوفرى همواره جاهلان را بر عالمان مستولى دارد . حجلهء جهان درخور عروس علم نيست . امروز رفوگرى به ديدهء نابينا همىكنند ، شغلها بر « من يزيد » است نه به علم . چون شغلى به زين الدين مفوض شدى ، چندان فضول پيش گرفتى كه از آن رنجور خاطر شدى . در عزل به سلامتتر بود كه در عمل . چون نمك بود كه به سرما گدازد ، به گرما فسرده شود . اين عيب او را صفتى ذاتى بود . هيچچيز از خرده ( 166 پ ) عيبى خالى نيست . طاوس زشتپاى است ، و آهو خنس . چراغ روشن را هم اندك مايه تاريكى باشد . زين الدين بر آخر اين دست نماند ، اگرچه زين الدين چون قلم بر كاغذ نهادى در پاشيدى . مصلحت در آن بود كه با اثير الدين مىساختى ، و « طال بقا » زدى . جهل اثير الدين به علم زين الدين زيان نمىداشت . من از اين دو بيت كه گفتهام مصيبتر بود ، شعر : صاحبت جهالا و ما ضرنى * ما اصدروا بالجهل او اوردوا ما اسودت المرأة ان اصبحت * ينظر فيها الرجل الاسود چنان دانم كه مرا اين معنى بكر افتاده است . مرا چند جاى ديگر معنى بكر هست . در بيتى ذكر كيد روزگار كنم ، و در بيت دوم گويم : و صفاءه ايضا تعاب لانه * مثل العجائز تبن بالاطهار جاى ديگر گويم ، شعر : بصرت حاجبه قوسا على قمر * و صح هذا فهل اصبحت تقبله فمنزل القوس القاه غدا قمرا ( 167 ر ) * و كنت اسمع ان القوس منزله اين ابيات را اخوات بسيار هست ، اما اين كتاب احتمال بيش